هپی اند سد استوری!!!

وقتی تک دونه ای باید وابسته باشی و غصه بخوری.                    دوستان عزیزم این روزها خوبم ولی متاسفانه  شرایط نمیذاره خوب باشم؛مادرم سفر چندروزه ای داشت و رفت . همسرم هم که سرش انقدر شلوغه که حد نداره البته هرچی سنگه مال پای لنگه تو کارمون همش گره میفته .انقدر دوست دارم برم سفر که حد نداره ولی اونم امکانش نیس:( می دونین یه دفعه ای ماشینمون و دزدیدن و ثبت نام دوباره ماشین علنا ما رو از عرش به فرش رسوند نمیگم فقیر شدیم که هیچ وقت ولی خوب یکم حساب کتابامون بهم ریخت الان مسیله من اینه همسر بنده خدا از هیچی دریغ نداره ولی خوب منم نمیخوام روش فشار بیارم ایشالا که بهتر شه اوضاع         گاهی فکر می کنم که مارو چشم زدن آحه خدا وکیلی تو فامیل همسر هستند که به زندگی ما غبطه می خورن       «از درس خوندن بگم که افتضاح حسش اصلا نیست و صبحها انقدر تو تخت دراز می کشم که حد نداره و سرگرم بازی واینترنت با گوشی یعنی دم وایرلسو من حسابی دیدم که بیچاره ی لحظه امون نداره از دستم»       * امروز ساعت 2یه درس سه واحدی امتحان دارم خواهش میکنم واسم دعا کنید.   از همین لحظه ام دلم واسه مامانم تنگ شده:( ببخشید اگه ناراحت شدین ولی اونقدرا هم دپ نیستم زودی تبدیل میشم به همون رهای شااد وشنگول*     #راستی بچه ها من همتون و با گوشی می خونم و از همتون خبر دارم ببخشید اگه نمیشه واستون کامنت بذارم الانم دارم باهمین گوشی اینارا می نویسم پس ببخشید اگه یه وقت غلط غلوطی چیزی داره.      احساس می کنم خیلی تنهام :(               %نلی:دیدی خواهرتو تنها گذاشتی؟!

/ 15 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ژولیت

نگران نباش دوست گلم ان مع العسر یسرا این روزهای زمستونی زندگیت هم می گذره شک نکن بعد از این روزهای فوق العاده ای در انتظارت هستن:) :*

الی

سلام رهاجونم خوبی خودم پیشتم وسنگ صبورت خوبه انقدر ناراحتیم نکن انشالله که ماشینتونم درست میشه ماشین نوتونم به خوشی به دستتون میرسه امتحاناتم به خوبی میدیو قبول میشی تنبلی رو بزار کنار و بلند شو به خودت برس درساتو بخون ودوباره شششششششششششششششششششششششاد برگرد منتظرتم

مهسا

جای مامانت خالی نباشه رها جون اصلا غصه نخور،دپرسیت بعده امتحانا تموم میشه ان شالله هم یه سفر عالی برات جور میشه خدارو چه دیدی؟

نلی

سلام. من تنهات نذاشتم. من اینجام کنار خواهر کوچولوی خودم.:-*

عمه

سلام.انشالله رهاجونم شادوشنگول ببینمت[گل]

مهسا

رهایی کجایی؟چقدر کم میای؟[ناراحت]

عمه

کعبه و بت خانه شاعر : باقر رمزی از رياكارى رندان دل بيگانه بسوخت وز سر مى ‏زدگان ساغر و پيمانه بسوخت ز كدامين نمك اين زخم چنين مى ‏سوزد كه ز هر سوز كنون عاقل و فرزانه بسوخت درد هجرى كه در اين دير مغان آوردند غافل از دوش و دل از صحت افسانه بسوخت آن چراغى كه عدم بر دل كاشانه فروخت ز قبس سوسن و آلاله و كاشانه بسوخت برو اى شمع ريايى كه ز هر مردم چشم خرقه‏ ى مِى زده با جامه‏ ى پروانه بسوخت ما و كف حلقه و دف گرد منا مى‏ گرييم كه ز تزوير و گنه كعبه و بتخانه بسوخت دل بسوز از سر تحريف كلامش هيهات كه روايتگر و قرآن چه غريبانه بسوخت طعمه‏ ى چرخ و فلك دانه و دام است هنوز صيد اين گردش دون در پى هر دانه بسوخت لاف سر مستى مزن باصر و حكم است چنين كه در اين شهر بسى حكم حكيمانه بسوخت

عمه

سلام.دوستت دارررررررررررررررم خداقوت

ژولیت

من اینجا کلمنت داشتمااا[نیشخند]