بچه مشهد اومــــــــــــدم ..... با یه عالمه حرف اومدم !!!!!

سلام عزیزانم .

امیدوارم خوب باشین .

منم بد نیستم دیگه خسته شدم از فاز افسردگی بسه دیگه میجنگیم باهاش J

میخوام حرف بزنم میخوام بگم از این مدت از این چند ماه که رفته بودم تو پیله تنهایی . راستش رفتن مادرم به حج اتفاقاتی رو پیش آورد که خیلی سخت بود مهم ترینش مریض شدن همسم بود که هرلحظه ممکن بود به عمل بکشه اما این موجود سرسخت ناپذیر همچنان نمیره عمل کنه و درد میکشه . منم انقدر اذیت شدم که بیماری فشار گرفتم و فشارم معمولا14 روی 10 هستش یا 12روی9 !!! خانم دکتر خیلی دعوام کرد و گفت اخه توکه سنی نداری چرا ؟ و برام قرص فشار داد. اما پدرم نذاشت که بخورم و گفت که از الان لزومی نداره که بخوری و بدنت عادت کنه . فقط همین رو بگم که بعدظهرا گریه میکردم و هیچی!

اینم بگم که مادرشوهر عزیزم یکبار زنگ نزد بگه غصه نخور درست میشه و ..... !!!!

بعد ازاین ماجرا ما تصمیم گرفتیم که بریم زودتر سرخونه وزندگیمون که متاسفانه مامانم مخالفت کرد و البته حق داشت چون پدرشوهرم به طور کل زد زیر همه چی !!!!

بعدش سرویس طلای عروسیمو خریدن که فقط 2 میلیونشو همسر خودم داد!!! اینم هیچی !!!

بعدترش بیماری قدیمی داخلی خودم سرباز کرد و آی درد بکش و کی درد نکش !!! والان که 2نفر رو ازدست دادیم . یکیشون از اقوام همسره و خانومه جوونی بود که من باهاش خیلی دوست بودم و بعدیش پسر داییم بودش که دختر20روزه داره و تصادف کردش .

حال روحیم بد نیست یعنی دیگه نمیزارم خراب بشه .

البته بگم که اعصابم بخاطر نخود جان خیلی خورده یعنی کلا هرکی چندروز با نخود جان باشه اعصابی براش نمیمونه !!!

پ.ن : نخود جان عمه کوچیکه ی همسر هستن که چند وقت پیشا معرف حضورتون بودن !!!!

پ.ن 2: همتون رو دوست دارم اما منو ببخشید بخاطر حال و احوالم !!!!

یکی از دوستان مادر لطف ردن بهشون گفتن شما دوتا عذا داشتین خدا سومیشو بخیر کنه !!! حالا ما خیلی نگرانیم مامانم که دیشب خواب دیده بابام بهش گفته به داییم اتوبوس زده !!!! خدا رحممون کنه !!!!

/ 8 نظر / 23 بازدید
منم!!!!!

خدا هردوشونو بیامرزه... همه تلاشتو کن که همسرت هرچی زودتر عمل کنه... خدایی نکرده مشکل بزرگتری براش پیش نیاد... خودتم نمیتونم بگم ناراحت نباش ولی یکم به فکر خودت باش...[ماچ][بغل]

منم!!!!!

خواهش فدات شم... راستی یادم رفت بگم... به حرف اون دوست عزیز! زیاد فکر نکنین... مرگ و زندگی آدما دست خداست... بازی نیس که تا سه نشه....[ماچ]

عروس مهربون

سلام عزیزم سخت درگیر پروژه هستم و دردای معدمم که همچنان داره مانور میده.ولی به هر حال بد نیستم. هر چی هم تو یاهو پی ام دادم ج ندادی سرعتمون خیلی پایین بود چند روز

آشتی

سلام عزیزم. تسلیت میگم. خدا رحمت کنه. عاقو یه سوال: یعنی چی خدا سومیش رو بخیر کنه؟ مگه قراره همه اتفاقات سه بار بیفته؟؟!!این نگرش ماست. بعد یه چیزی. اگه الان کسی نمیره، یعنی دیگه کسی نمیمیره؟! فکرتو از این خرافات بیار بیرون. راست میگی. به چیزهای بهتر فکر کن. خدا رحمت کنه اون عزیزان رو. خب جوون بوده اند. ولی تو هم جوونی. نمیتونی زندگی تو سرویس کنی به خاطر دیگران. به همسرت برس. به خودت. بیشتر دردهات، مال اعصابه. بیشترین آرامش رو برات میخوام رهای عزیزم![بغل]

پانیذ

خدا رحمت کنه. رها من هیچی ازت نمیدونستما حال همسر وخودت بهتره؟حالا نمیتونین برین سر زندگیتون نه؟چقدر بد

پانیذ

نکنه همسرت آپاندیس باید عمل کنه؟

آنیل

سلام رهاجان... اول فکر کردم اشتباه اومدم... قالب نو مبارک[قلب] خدا بیامرزتشون عزیزانتون رو... خیلی سخته، ولی این دنیا اینجوریه و چاره ای نیست[نگران].. ایشالله بعد این شادی هاتون رو داشته باشید و از این فاز غم و غصه بیاین بیرون... ایشالله عروسیت رو بگیرین[ماچ] عزیزم اینکه دو تاش گذشته خدا سومی رو به خیر کنه یه اصطلاح و شوخی بیشتر نیست بابا، چرا الکی خودتونو نگران میکنین و انرژی منفی میدین به خودتون؟؟... از این خبرا نیست، اتفاق بعدی عروسیته ،من مطمئنم[ماچ] ایشالله خودتو همسرت زود خوب شین، هنوز سربازه همسرت درسته؟ همسرت تا حدی حق داره، خب عمل آسون نیست، ببینید امکانش هست در درجه اول با دارو خوب بشه؟..اگه نشد برید سراغ عمل، میبوسمت[ماچ]

ساره

دهن اون سقه سیاهو گل بگیرین..بعدم این حرفا چیه صدقه و آیتالکرسی رو واسه همین روزایه سخت گذاشتن..