رهایی که رها شد ....

سلام...

روزی که شروع کردم نوشتن تا همین لحظه اخر همسرم گفت: ننویس و من اصرار داشتم به نوشتن و خودم رو خالی کردن...

درسته دوستای خوبی پیدا کردم اما به همون مقدار کسانی بودن که زخم زدن و من هم حسابشون نکردم کلا من آدمی نیستم که صرف خوشحالی یا ناراحتی کسی خودم رو به خطر بندازم یعنی بودم اما الان نیستم چون می دونم بعضی ها اندازه ما نیستن و دلیلی هم نداره که من بخوام هم اندازه اونا بشم...

بعد یه مدت استادم گفتند ننویس زندگیت رو می نویسی که چی بشه؟ مثلا چنتا ادم بیان بخونن که چی؟ از اخر به چی می رسی ؟ باز هم لج و لجبازی و نه و نوچ تا اینکه بلاخره فهمیدم دو تا انسان بالغ و عاقل و تحصیلکرده و صد البته تجربه دار هیچوقت اشتباه نمی کننند...

اما برای وبلاگ گروهی اشتباه خودم بود من نمی دونستم یک وبلاگ چقدر به من و روحیات من ضربه می زنه که خب هر چیزی تاوانشو داره ومنم امروز دادم...

دوستان عزیزم شاید خیلی هاتون متوجه عرایض بنده نشین ولی اونایی که میان تو این وبلاگ خوب متوجه میشن...از صبح کم بازدیدکننده نداشتم.. همه منتظر واکنش من بودند که خب تا همین لحظه عکس العملی نداشتم و همه چیز سر رویا شکست..

صبح رو که نبودم و طبیعتا دور بودم از ماجرا اما ظهر وقتی خوندم پست رو هنگ کردم از خود ظهر تاالان من مریض م همینطوری که رویا مریض شد... اخه چی بگم من... اصلا گفتن داره... بجای اینکه به طور خصوصی به ما کامنت بدید و از ما دلیل بخواید و حرفهای ما رو بشنوید پست میگذارید و ما رو متهم میکنید ؟ اونوقت کامنت های پست های قبل پاک نمیشن... چرا اخه؟؟؟؟ روی صحبتم فقط من و رویا است با شما ... می نویسید مدیران سایت... عزیزانم یک وبلاگ معمولی دیگه این حرفها رو نداره که... دوستان میان ما رو مسخره می کنند اون وقت شما کامنت های ما رو پاک می کنید؟

والا گفتم اینجا که حکم خونه شخصی خودم رو داره و همه چیش هم دست خودمه بنویسم... شاید این بار حرفم به جایی برسه...

نشمیل جان من از شخص توتوقع نداشتم اصلا...

من دیشب پست رو گذاشتم و می خواستیم من و رویا به وبلاگ رونق بدیم و از سکوت درش بیاریم و جو رو شاد کنیم ... اگر مشکلی دارین چرا کامنت ها رو باز میگذارین؟

ویااینکه مدیر هفتگی انتخاب میکنین؟ مگر نه اینکه اون سوژه و عکساش دست فرد انتخاب شده است؟

ما داشتیم جو رو شاد میکردیم که این خانوم اومد و شروع کرد عصبانی شدن و دق دلی اش رو خالی کردن..هرچی میگفتیم عزیزم اروم بشو فایده نداشت و مرغش یکپا داشت...

حنی من بهش گفتم ببین من الان به عشق شماها اومدم اینجا و گرنه اگر همسرم که خوابه بیدار بشه و ببینه من دوباره توی اینترنتم من رو دعوا میکنه اون هم چون نگران چشمای منه نه جیز دیگه ای اونوقت برگشته به من میگه به من چه که با اجازه اومدی یا بی اجازه؟  اخه مگه عهد دقیانوسه که برای کار کردن با آی پد خودم اجازه بگیرم؟ خندم گرفت ولی توهینی نکردم..

اونوقت شما جوری برخورد کردی که انگار مجرم گرفتیو هر کس ندونه فکر میکنه ما چه ها که نکردیم ...

تصور ما این بود اون جمع می تونه ما رو شاد کنه ولی شما ها که توی هر سوژه غایب بودید اینجور ازموضع بالا با ما حرف زدی فروز جان

فروز جان اگر کودک درون ما بیداره خیلی خوبه خیلی... خیلی ها هستند که ماه ها و سال ها تلاش میکنند برای شاد بودن .. همه چی دارند اما شادی ندارند ولی بدون که خوب سخنران کردی و بچه ها هم خوب برات کف زدن ...

و اینکه ما بچه نیستیم که بخواهیم از شمارشگر آنلاین سوء استفاده کنیم چون خودمون هم داریمش و چیز جدید و جالبی نیست.

می دونی دلم از چی می سوزه ؟ تا حالا شده کاری نکرده باشی و بشی آش نخورده و دهن سوخته... اگه میبینی الان ناراحتیم فقط و فقط بخاطر همینه...

در آخر امیدوارم جمعتون همیشه جمع باشه و پاایدار و امیدوارم ناراحت نشین ازمن... چون همونطور که شما تذکر دادی منم  باید جوابیه می نوشتم...

+ دوست عزیز آی پیت ثبت میشه پس بیخود کامنت توهین آمیز نذار چون منم بجاش میدونم چه بکنم

باقی بقایتان

رها میر

/ 10 نظر / 11 بازدید
عروس مهربون

فروز جان لطف فرمودن کامنت بنده که کاملا خصوصی بود رو عمومی کردن و از عصر تا حالا به لطف این حرکت چنان بازدید وبلاگم رفته بالا و کامنتای زیبا و خصوصی دریافت کردم که تو مخیله م نمیگنجه بچه ننه بی جنبه کجا گم و گور شدی اینجا روریختی به هم حالا رفتی تو سوراخ قایم شدی چیه نیستی عروس مهربووووون کوشی تو؟؟ اینا کامنتایی بود که از غروب تا حالا دریافت کردم کش دادنه یه موضوعی حد و اندازه ای داشت ونیازی نبود با آبروی افراد اینظوری بازی بشه

عروس مهربون

عزیزم مدیر سایتتتت خواب تشریف دارن الان و صبح میانو با پستی بلند بالا ایندفعه شما رو میبنده به رگبار مدیونی اگر فکر کنی بهار جون خدای نکرده حرفی شنیدن از من میشنوی پستتو پاک کن وگر نه الان متهم میشی به اینکه چرا تو وبلاگ شخصیت اسم کسی رو اوردی والا ما که هر کار کنیم فرداش قانون میاد که نباید اینکارو میکردید

منم!!!!!

چی شده؟؟؟؟[سوال] من که تو گروهتون نبودم بفهمم موضوع چی بوده... ولی هر کی دل رهای مارو شکوند خدا دلشو بشکونه...[نیشخند] نفرین منم!!!!![شیطان]

شیطونک

وااااااااااااااااای رها چی شده؟ عجب ادمایینا خوششون میاد که اذیتت کن بی ادبااااااااااااااااا خودتو ناراحت نکن عزیزم[بغل]

ساره

رها جان به قول خودت گاهی نباید اندازه ادامهای کوچیک شی... چون هوا برشون میداره و سعی میکنن لهت کنن.. عروس مهربون هم خیلی ناراحت شده بود... بیخال جنبه ندارن دیگه...

نلی

سلام قضیه چیه؟ کی فحش داده؟ کی چی گفته رهای ما رو اذیت کرده؟ لینک بده ببینیم چی بوده

نلی

همین دور و برها هستم می پلکم[چشمک]

مهسا

من که خیلی هم سر در نیاوردم اما می تونم بگم رها اینقدر زود ناراحت نشو باور کن ارزششو نداره[ماچ]

نلی

ای بابا رهاجان توی این دنیای مجازی چه فرق می کنه نلی باشه یا نباشه[لبخند] تو مواظب خودت باش درگیر حرفهای مجازی هم نشو