Weekends!!!

انقد که من این آخر هفته رودوست دارم،فک نکنم کسی دوست داشته باشه.

از صبح شنبه چشم میکشم که بلاخره 4شنبه بشه و ساعت دوازده ومن از کلاس بیام بیرون و بدووم وبیام خونه و چندروز خستگی در کنم،نمیدونم چرا انقدر این ترم از هرچی دانشگاه وترم ودرس واستاد و امتحانه بدم اومده،دروغ چرا؟ من درس و خیلی دوست داشتم و احساس می کردم روحم نیاز داره.می خوندم واسه 20 و پر میکردم کارناممو از 20 تای رنگاوارنگ.البته پدرمم هم بی تاثیر نبود و اون زمان به ازای هر 20 ای که میگرفتم بهم 5تومن میداد که تازه 5تومنی اومده بود.

اما سال آخر پیش دانشگاهی بازیگوشی کردم و زیاد نخوندم ونمیدونم با کی لجبازی کردم و رتبم شد 339!!! میدونین میگفتم بابام که داره،بده برم آزاد بخونم و همون موقع رتبه 9 آزاد روهم آوردم اما شبی که نتیجه ها اومد من ایران نبودم و خبر نداشتم که چیکار کردم اما زمانی که شنیدم خدا میدونه چقدر گریه کردم و خون به جیگر مامان و بابام طوری که بابام وایساد به نماز خوندن که یه دفعه ای شونه هاش شروع کردن به لرزیدن...

میدونم که الان میگین چرا؟ 339 که عالیه اما واسه من نه !!! من امید دورقمی بودم تو مدرسمون . تو سنجش رتبه 5کشوری آوردم اما واسه کنکور غفلت کردم و رشته ای که انتخاب کردم اون چیزی نبود که فکر میکردم.رشته ای که میخونم خوبه ولی نه بااساتید ما.

دقیقا مصداق فکرمیکردم و چی شد ؛بود!!!! ترم های اول که کلم داغ بود انقدر فعالیت می کردم که خودمم نمیدونستم چرا اما الان نه. له قول همسرم که همیشه میگه چرا این؟ رها رشته ای دیگه ای نبود بزنی؟ اوائل ازدواجمون همش بهم میگفت باورکن 2هفته سرچ میکردم تا بفهمم رشته تو چیه...

و اما الان فقط میخوام تموم بشه و راحت شم از شرش.دعا کنین واحدای این ترممو همشو پاس کنم.

نمیدونم ادامه بدم یا نه،واسه همسرم فرقی نمیکنه ولی واسه پدرمم خیلی مهمه حتی میگه تو قبول شی خودم هرروز میبرمتو میارمت،کاری که الانم میکنه ولی یکم غر میزنه.نیاز دارم 1سالی به خودم استراحت بدم و بعد،بعدش هم که میخوام بچه بیارم و....

نمــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیدونم !!!!

نمیدونم بچه من و همسرم میخواد چی ازآب دربیاد؟ اون که بارتبه 12 قبول شده !!!!

پ.ن:خونه مادربزرگ همسرم(مادری)یعنی خونه مادر مادرشوهرم 1هفته اس روضه اس ولی انقدر سرم شلوغ بود که نتونستم برم و امروز باید حتما تشریف فرما شم :)

پ.ن 2 : ممنون که سر می زنید و نظر میزارین برام (آیکون یه رهای خوشحال)

/ 10 نظر / 16 بازدید
عمه

سلام.خوش بگذره عزیزم[گل]التماس دعا[ماچ][بغل]

مهسا

آفرین،چه درس خون،به نظره من هر وقت از درس فاصله بگیری برگشتنش سخته،این وسوسه ی بی خیال زندگی کردن تو هممون هست اما وقتی بیکار و بی خیال میشی دلت واسه روزای پرمشغله تنگ میشه ،به نظر من باید اونقدر کار داشته باشی که وقت نکنی به چیزای الکی فکر کنی... کاش منم همت می کردم و درس می خوندم...[گل]

مهسا

راستی چی می خونی رها جون؟البته اگه فضولی نباشه[چشمک]

ژولیت

مگه رشتت چیه؟؟ آیکن فضولی!!! بچتون رتبه ی 1 رو شاخشه ایشالا! البته تا اون موقع دیگه کنکوری نمونده![نیشخند]

یک حسنا بانو هستم

رها جون درک میکنم اون موقع راضی نبودی ولی از الان هم موفقیت میتونه همیشه همراه تو باشه . با تلاش [ماچ] حتما بچه شما نفر اول میشه[نیشخند]

نيلوفر

عزيزم از طفره رفتنت براي جواب دادن به سوال بچه ها معلوم شد نمي خواي لو بدي كه چي ميخوني...به هر حال اميدوارم هميشه لبت خندون و دلت شاد باشه من منتظرتم...اپم

نيلوفر

قربونت برم عروسك با افتخار تمام لينك شدي تميدوارم دوستي وبلاگيمون مستدام باشه

جوجوی وروجک

رها جان تو که خوبی....من که رشتمو با انتخاب اول با علاقه ی بسیار انتخاب کردم....الان مثل س.گ پشیمونم....یعنی پشیمونم کردن همیشه تو زندگی باید یه چیزایی وجود داشته باشه تا آدم کسب تجربه کنه[چشمک]

نلی

بچه خرخون رو ببین[نیشخند] خوب دختر که نباید بره ریاضی نتیجه اش همین میشه[زبان] من اگه همسر داشتم مطمین باش چند تا پشت سر هم میاوردم کسی بهم نگه درس بخون. تو هم همین کارو بکن[چشمک]